توضیحات
رهبري سياسي بهعنوان قوة عاقله و مركز تصميمگيري در نهاد دولت، از ديرباز واجد کار ویژههایی بوده است كه يكي از مهمترين آنان حفظ تماميت ارضي كشور با هدايت و ساماندهي دفاع نظامي در برابر تجاوز احتمالي بيگانگان است. اين وظيفة خطير يكي از علل شكلگيري نهاد دولت و حكومت در زندگي اجتماعي در سپيدهدمِ تاريخ دانسته شده كه تا قرون متمادي و قبل از گسترش وظايف دولت به عرصههاي ديگر اجتماعي، بهعنوان تنها وظيفة مهم دولت تلقي ميشد. امروزه گرچه دفاع از كشور فقط در بعد سختافزاري و حوزة نظامي خلاصه نميشود و عوامل مهم ديگري در مسئله دفاع و حفظ تماميت ارضي دخالت دارند، اما به هيچوجه نقش رهبري سياسي در ساماندهي دفاع نظامي و دفاع از كليت نظام سياسي، تضعيف نشده، بلكه بر اهميت آن افزوده شده است.
فایل صفحات ابتدایی کتاب را میتوانید از لینک مقابل دریافت کنید.
در قرون اخير جنگهاي متعددي رهبـري سياسي ايران را به چالش فراخوانده و هر يك از اين جنگها، اثرات مهمي در سرزمين و تاريخ ايران به جا گذاشتهاند. اگر تاريخ دو سدة اخير ايران؛ يعني از مرگ آغامحمدخان قاجار به اين سو را مرور كنيم، در اين دوران شاهد جنگهاي مهمي هستيم كه مهمترين و اثرگذارترين آنها را ميتوان جنگهاي اول ايران و روس 13-1801م/ 93-1180ش، جنگ دوم ايران و روس 28-1825م/ 06-1204ش، جنگ ايران و انگليس 57-1856م/ 36-1235ش، جنگ ايران و عراق 88-1980م/ 67-1359ش، دانست. البته جنگهاي ديگري نيز در این دو قرن رخ داده اما تأثيرگذاري اين چهار جنگ را نداشته است. با نگاهي دقیق به اين چهار جنگ (كه در طول نزديك به دو قرن اتفاق افتاده) و آثار و نتايج متفاوت آنها، پرسشهاي متعددي در ذهن ايجاد ميشود.
چرا سه جنگ زمان قاجار نتيجة مشابهي دارند، اما جنگ چهارم (جنگ با عراق) نتيجهاي متفاوت از سه جنگ گذشته به بار آورده است؟ چرا جنگهاي زمان قاجار منجر به شكست مطلق ايران شد؟ شكستی که مشابه آن در جنگهاي قرون گذشته نيز ديده نميشود. ايران در جنگ با روس و انگليس نه تنها سرزمينهاي وسيعي را در شمال و شرق از دست داد، بلكه با پذيرش معاهدات گلستان، تركمانچاي و پاريس نفوذ سياسي، فرهنگي و اقتصادي غرب براي نخستين بار در كشور نهادينه شد. روحية خودكمبيني و ترس از بيگانه بر روح و جان رهبران سياسي مستولي شد و مردم را نيز تحت تأثير قرار دارد؛ در حالي كه در جنگ با عراق، كشور مهاجم به هيچ يك از اهداف اعلام شدة خود مبني بر جدايي اروندرود و ايجاد كشور عربي در خوزستان و در نهايت تجزيه و انهدام نظام اسلامي دست نيافت و برخلاف سه جنگِ زمان قاجار، هيچ معاهدة ذلتباري به ايران تحميل نشد.
از سوي ديگر به دليل موفقيت ايران در ناكام گذاشتن دشمن از دستيابي به اهداف خود، زدودن اثرات سياسي و رواني اقتصادي ناشي از جنگهاي پيشين كه با وقوع انقلاب اسلامي آغاز شده بود، تكميل شد. به عبارت ديگر روند هزيمت و خودباختگي ملت ايران كه با شكست از روس و انگليس آغاز شده بود، با پيروزي در جنگ تحميلي جاي خود را به فصلي جديد از خودباوري و خوداتكايي داد و نقطة عطفي در تاريخ ايران به وجود آمد كه آن شكاف بزرگ تاريخي را كه بين ملت ايران و گذشتهاش به وجود آمده بود، ترميم كرد و روح زخمخوردة ايراني را پس از دويست سال تحقير به دست بيگانه، التيام بخشيد.
با توجه به اين نكات، ميتوان اين سؤال اساسي را مطرح كرد كه گرانيگاه موفقيت ايران در جنگ با عراق و ناکامي در جنگ با روس و انگليس كجاست؟
به بيان ديگر چگونه ايران توانست برخلاف سه جنگ زمان قاجار تماميت ارضي خود را حفظ كند و هيچ امتيازي به متجاوز ندهد؟ با اينكه در جنگهاي پيشين، سراسر قفقاز كه در طول تاريخ جزئی از ايران بود، منتزع شد؛ افغانستان كه بخشي از خراسان بزرگ بود، با فشار انگليس از ايران جدا شد. حق كاپيتولاسيون براي اولين بار به ايران تحميل شد و كشور قدرتمند ايران مجبور شد به تجارت تحميلي با شرايط دشمنان تن دهد و علاوه بر چشمپوشي از مناطق وسيعي از خاك خود نفوذ سياسي، فرهنگي و اقتصادي فاتحين را بپذيرد.
اما در پايان جنگ هشت ساله با عراق، عليرغم حمايت همهجانبة شرق و غرب هيچيك از اين مسائل تكرار نشد. برداشت معمول از تاريخ در پاسخ به چنين پرسشهاي اساسي هميشه اين بوده است كه قدرت نظامي روس و انگليس و ضعف بنية نظامي ايران باعث شكست در اين جنگها شده است. در يك نگاه سطحي ممكن است اين پاسخ قابل قبول به نظر برسد، اما بررسي و تحليل علمي مسئله خلاف اين برداشت را روشن ميكند. عليرغم اينكه نام روس و انگليس از نظر عامة مردم كافي است تا حكم به قدرت نظامي آنها در برابر ايران بدهند، اما علت واقعي شكست ايران در جنگهاي زمان قاجار و به بار آمدن آن نتايج خفتبار را بايد از زاوية ديگري نگريست. بررسيها نشان ميدهد قدرت نظامي روسيه در جنگ با ايران در هر دو مقطع زماني، برتري خاصي به نيروهاي ايراني ندارد. اگر به درگيري همزمان روسيه با ايران و فرانسة زمان ناپلئون و در مقطعي با عثماني توجه كنيم، اين نكته بهتر قابل تبيين است. سلاح و تجهيزات به كار رفته در جنگ روس و ايران توسط دو طرف از لحاظ كمّي و كيفي تقريباً مشابه است. در تعداد نيروها نيز توازن منطقي و گاهي سنگيني كفة ايران مشاهده ميشود.
در جنگ با انگليس كه به جدايي افغانستان از ايران و نفوذ بيش از پيش اين كشور در ايران منجر شد، مسئلة توازن نيروها و برتري قواي ايران با توجه به درگيري و گرفتاري انگليس در هند و تعداد اندك نيروهاي اعزامي انگليس به جنوب ايران و ناتواني در افزايش آن در مدتي مناسب اين مسئله را ثابت ميكند كه شكست ايران ناشي از برتري نظامي انگليس نيست. از سوي ديگر پيروزي در جنگ با عراق نيز نتيجة برتري نظامي ايران نبوده است! مسئله ديگري كه مطرح ميشود، نحوة تأثيرگذاري رهبري سياسي در پيروزيها و شكستها است كه در طول تاريخ بارها خود را نشان داده است.
نقطة تمركز ما در اين كتاب رهبري سياسي و نحوة عمل اين نهاد در دفاع نظامي است و با مقايسة چهار جنگ دويست سالِ گذشتة ايران، سعي در تبيين نقش رهبري سياسي در پيروزيها و شكستها داريم. به نظر ميرسد تنها مسئله مهم و متفاوت اين دو مقطع زماني، رهبري سياسي ايران و نتايج تفكرات، جهانبينيها و اعمال رفتار كلي و جزئي اين نهاد است كه دو نتيجة متفاوت را عليرغم نابرابري موجود در جنگ با عراق و برابري نسبي و گاه برتر ايران در مقابل روس و انگليس به بار آورده است.
فرضية ما اين است كه رهبري سياسي انقلاب اسلامي همان شيوههاي به كار رفته در جريان انقلاب را در برابر تجاوز خارجي به كار گرفت و با همگاني اعلام کردن جنگ و تأكيد بر ارزشهاي ديني، جنگ را به عنوان يك وظيفة شرعي در برابر دشمن دانست. با اعتقادي اعلام شدن دفاع توسط رهبر انقلاب، دفاع از ميهن نيز بالاترين ارزش شناخته شد و مردم ايران تحت فرامين يك مرجع ديني وارد دفاعي شدند كه عشق به شهادت همراه با شور ديني و انقلابي ناشي از جهانبيني انقلاب مشخصة اصلي آن بود. ديني شدن دفاع باعث ايجاد روحية بالاي جنگي شد و بسياري از كمبودها از جمله برتري تسليحاتي دشمن را تحتالشعاع قرار داد و سرانجام پس از هشت سال جنگ، قواي مهاجم به هيچ يك از اهداف اعلام شدة خود نرسيد و ملت ايران به بزرگترين هدف خود كه حفظ تماميت ارضي و موجوديت انقلاب بود، نايل آمد. به عبارت بهتر، در مقطع جنگ تحميلي، رهبري سياسي كشور كه در شخصيت امام خميني(ره) متبلور شده بود، در كنار عوامل ديگر باعث شکست دشمن شد.
اهميت حفظ كشور ـ در همة فرهنگها و ملتها با عقايد و ايدئولوژيهاي متفاوت ـ باعث ميشود اين موضوع مورد توجه محققين قرار گيرد. چرا که جنگ و دفاع با انسان به وجود آمده و با او خواهد بود. در طول تاريخ دورانهاي جنگ و صلح به طور متناوب يا دوشادوش هم تكرار شده است. خيليها جنگ را ادامة سياست ميدانند؛ با ابزاري ديگر، و سياست نيز جنگي بدون سلاح است. از اين رو، از آن گريزي نيست و چشمپوشي از آن پاك كردن صورت مسئله است. بنابراين براساس سخن معروف «گذشته چراغ راه آينده است»، نگاه به آينده براساس تجربة گذشته منسجمتر و عقلاييتر خواهد بود.
اين نكات، انگيزة نگارنده در نگارش اين مجموعه شد تا از اين رهگذر كمكي به روشن شدن افكار نسل نوخاستة انقلاب درخصوص عظمت رهبري انقلاب اسلامي كرده باشيم.
با توجه به اين نكته كه حوادث اجتماعي، سياسي و… در يك بستر تاريخي شكل ميگيرد، ضروري است موضوع مربوطه در يك روند تاريخي مورد بحث قرار گيرد و تحولات هر مقطع از زواياي گوناگون بررسي شود تا با روشن شدن زوایای آن پاسخي به پرسشهاي ايجاد شده داده شود. از اين رو، در اين كتاب بدون اينكه تاريخنگاري مدنظر باشد، به ناچار براي سنجش و مقايسة چهار جنگ مهم دويست سال اخير ايران، به مقدار ضرور وارد تاريخ شدهايم كه در فهم تفاوتهاي مهم اين دو مقطع از تاريخ ايران مؤثر خواهد بود.
ذكر اين نكته نيز ضروري است كه دربارة رهبري حضرت امام خميني(ره) كتابهاي متعددي به نگارش درآمده، اما در بيشتر اين آثار به رهبري ايشان در هدايت و مديريت انقلاب اسلامي توجه شده است. گرچه جنگ تحميلي نيز ادامة انقلاب است، اما متوني كه در خصوص رهبري حضرت امام در جنگ تحميلي باشد، يا مقايسة رهبري سياسي كشور در جنگهاي متفاوت را بررسي کرده باشد، مشاهده نشد يا دستكم نگارنده نتوانست به دست بياورد. لذا اميدواريم اين اثر به عنوان نقطة شروع اين بحث مهم و حياتي مورد توجه واقع شود و عزيزان خوشقلمي پيدا شوند كه در اين موضوع به خلق اثر بپردازند. براي رسيدن به نتيجهاي ملموس و مطلوب با توجه به اصل نسبي بودن دسترسي به منابع، سعي شده به همة متون قابل دسترس مراجعه شود. از نظرات و گفتار شخصيتهاي مؤثر در دفاع مقدس استفاده شده و فرامين، گفتهها و نوشتههاي رهبري انقلاب اسلامي نيز بررسي شده است. از شيوة مشاهده مستقيم نيز تا حدي که نگارنده توفيق حضور در جبهة جنگ را داشته، استفاده شده است.كتاب حاضر از يك مقدمه و چهار فصل تشكيل شده و در پايان نتيجهگيري از كل مطالب به عمل آمده است.
فصل اول با عنوان «كليات» مباحث نظري جنگ و رهبري سياسي را مطرح ميكند كه در شش مبحث تنظيم شده است. مبحث اول به چيستي جنگ و چرايي به وجود آمدن آن ميپردازد. با توجه به ماهيت اين پژوهش كه نقطة تمركز آن رهبري سياسي و تأثير آن در دفاع نظامي است و رهبري امام(ره) را از جايگاه مرجعيت ديني در هدايت دفاع مقدس براساس احكام نوراني اسلام بررسي ميكند، لذا ديدگاه اسلام نسبت به جنگ و مقايسة آن با ديگر مكاتب ضروري به نظر رسيد كه در مبحث دوم به اين موضوع پرداخته شده است. مبحث سوم رابطة جنگ با سياست، و به تبع آن در مبحث چهارم رابطة رهبري سياسي و جنگ از ديدگاه نظري مورد ارزيابي قرار ميگيرد. نوع تعامل رهبري با مردم و بهكارگيري راهبردهاي متفاوت همراه با مفهوم راهبرد و تحولات آن در مباحث پنجم و ششم مطرح ميشود.
فصل دوم در سه مبحث به ارزيابي جنگهاي دورة اول و دوم ايران ـ روس و جنگ ايران ـ انگليس ميپردازد و در آن فراز و فرود تحولات جنگ، اتحادها و ائتلافها، ديپلماسي ايران و نحوة عمل رهبري سياسي ايران در خلال مباحث، بررسي شده و در پايان به ارزيابي عملكرد رهبري سياسي ايران در هدايت جنگ پرداخته شده است.
فصل سوم نگاهي تاريخي ـ تحليلي به جنگ ايران و عراق دارد و در شش مبحث نحوة آغاز جنگ، حاميان عراق، نحوة برخورد رهبري انقلاب اسلامي با موضوع دفاع و انديشههاي دفاعي امام، برخورد دول خارجي و سازمان ملل و نحوة پايان جنگ بررسي شده است.
فصل چهارم به مقايسة تطبيقي جنگ ايران و عراق با جنگ روس و انگليس با ايران پرداخته و به جمعبندي سه فصل گذشته ميپردازد. خاستگاه رهبري ايران در دو مقطع، زمينة آغاز جنگها، وضعيت سياسي نظامي كشورهاي درگير با ايران و آثار و نتايج جنگها بر اوضاع ايران ارزيابي شده است.
در پايان لازم است از همه عزيزاني كه از نظرات آنان در تدوين اين كتاب بهرهمند شدم، بهخصوص از آقای دکتر مصطفی ملکوتیان، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران که چارچوب کلی کتاب را مطالعه و اینجانب را از نظرات علمی خود بهرهمند کردند؛ از جناب آقای علی رستمی که زحمات فراوانی براي انتشار کتاب متحمل شد؛ همچنین آقای ايوب نصيري که ویرایش كتاب را متقبل شدند و از عزیزانی که هر یک با نظرات خود به غنای اثر افزودند و نام بردن از یکایک آنها مقدور نیست، قدرداني و تشكر کنم.
بديهي است هر گونه كاستي در اين اثر متوجه نويسنده است و چنانچه اشاره شد، ادعا ندارم كه حق مطلب را ادا كردهام، بلكه اين مجموعه بايد به عنوان قدم نخست در اين مبحث كلان به شمار آيد. اميد اينكه نقطة عزيمتي باشد تا محققان و انديشمندان قدمهاي بعدي را بردارند.
پی نوشتها:
1- در مقابل شکل سخت قدرت و قدرت نرم از قدرت هوشمند و مرکب نیز میتوان سخن گفت. قدرت هوشمند به حاصل جمع و سنتز قدرت سخت و نرم اطلاق میشود (نای جوزف، 1387:29). در صحنه جهانی و در حال حاضر، کشوری قدرتمند خواهد بود که بهگونهای مرکب و توامان از هر دو شکل قدرت نرم و سخت بهصورت ظریف و بهجا بهرهمند بوده و بهموقع از آنها استفاده کند.
2-واژه قدرت نرم گرچه بهظاهر نوظهور و جدید به نظر میرسد ولیکن از دیرباز و از آغاز خلقت به لحاظ مفهومی، وجود داشته جوزف نای معتقد است قدرت نرم به آن دسته از قابلیتها ی کشور اطلاق میشود که با بهکارگیری ابزاری چون فرهنگ، آرمان یا ارزشهای اخلاقی بهصورت غیرمستقیم بر منافع یا رفتار یا موجودیت دیگر کشورها اثر میگذارد (رنجبران، 1388:28) نای با اشاره به منابع قدرت نرم، از سه منبع اصلی قدرت نرم در هر کشور سخن میگوید: 1. فرهنگ، 2. ارزشهای سیاسی، 3. سیاست خارجی (ژوزف نای، 1378: 51) در مقابل، قدرت سخت، با کاربرد ابزارهای نظامی، اعمال زور، بازدارندگی، تهدید و ارعاب، و جنگ جلوه میکند یا در اِعمال قدرت اقتصادی، تحت فشار مالی گذاشتن، تحریم اقتصادی، رشوه دادن کمکهای مالی و تشویق و تهدید اقتصادی خود را نشان میدهد (که از آن بهعنوان قدرت نیمهسخت نیز یاد میکنند) اما کشورِ دارای قدرت نرم، با استفاده از قدرت اقناعکنندگی واجد جذابیت به شکل روانی، ذهنی و رفتاری، کشورهای هدف را وادار و تشوق و ترغیب خواهد کرد که الگوی آنها را بپذیرند. ارزشهای فرهنگی و اجتماعی، شامل تولیدات هنری اعم از موسیقی، سینما، تئاتر، یا دستاوردهای ورزشی و حتی مراکز علمی، دانشگاهی و … از ابزارهای قدرت نرم میباشند، سبک وسیاق زندگی اجتماعی هر کشور نیز میتواند در صورت جذابیت و قدرت جذبکنندگی، تبدیل به قدرت نرم شود. ارزشهای سیاسی، به ارزشها، هنجارها و باورهای عقیدتی، ایدئولوژیک وسیاسی هر کشور مربوط میشود. این ارزشهای داخلی، اگر بتوانند مقبولیت و محبوبیت جهانی و بینالمللی داشته باشد، قدرت و توان نرم کشورهای را افزون خواهد کرد، مثلاً اسلامگرایی، فرهنگ شهادت و ایثار، و عدالتطلبی و … همگی ارزشهای داخلی ما میباشد که با پذیرش فراملی میتواند مظهر قدرت نرم برای کشور باشد (شاکریخوئی، 1392: 172) بنابراین قدرت نرم توانایی شکلدهی به ترجیحات دیگران است که عمدتاً با مقولههای نامحسوس و ناملموس همچون جاذبههای شخصیتی، فرهنگی، ارزشها و نهادهای سیاسی و سیاستی جذاب که مشروع تلقی میشود مرتبط است (هریج و دیگران، 1388: 232). بر این اساس، قدرت نرم چیزی فراتر از قدرت فرهنگی است و دیگر اینکه بهاندازه قدرت سخت، وابسته به دولت نیست و تنها در چنبره حکومت محبوس نمیماند و فرهنگ عمومی جامعه بر آن تأثیر دارد. البته قدرت نرم هر کشور با توجه به فرهنگ دین تاریخ خود با دیگران متفاوت است اما ارزشهای مشترک بشری در همه فرهنگها کموبیش وجود دارد.







نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.