gtti

Loading

تخفیف!

از سقوط گنجه تا فتح خرمشهر(ویراست دوم)

قیمت اصلی $4,700,000.00 بود.قیمت فعلی $4,300,000.00 است.

کتاب حاضر که حاصل تلاش و پژوهشِ صورت گرفته از سوی پژوهشگر برجسته‌ی انقلاب اسلامی و استاد محترم هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا، دکتر حسن رحیمی روشن، به مقایسه حفظ تمامیت ارضی و قدرت بازدارندگی نظامی کشور در بازه قبل و بعد از انقلاب اسلامی، می‌پردازد. زیرا قطعا یکی از محورهای ارزشمندی که علیرغم اشاره در تبلیغات و معرفی دستاوردهای انقلاب اسلامی، جای خالی آن در حوزه‌ی پژوهشی و با ذکر دقیق مستندات علمی و تاریخی احساس می‌شود، موضوع «اقتدار نظامی و حفظ تمامیت ارضی کشور» است.

فایل صفحات ابتدایی کتاب را میتوانید از لینک مقابل دریافت کنید( Abs – و 1 – از سقوط گنجه تا فتح خرمشهر )

این کتاب مشتمل بر 9 فصل با عناوین «کلیات»، «عملکرد دستگاه رهبری سیاسی ایران در جنگ با روسیه تزاری»، «عملکرد دستگاه رهبری سیاسی ایران در جنگ با انگلیس» ، «جنگ تحمیلی عراق علیه ایران»، «ناهمگونی‌های رهبری سیاسی ایران درجنگهای گذشته و دفاع مقدس»، «آثار و نتایج جنگهای سه‌گانه عصر قاجار بر جامعه ایران» ، «پیامدهای سیاسی فرهنگی جنگ ایران و عراق»، «توسعه اقتصادی پس از جنگ ایران و عراق» و «نیروهای مسلح ایران پس از جنگ ایران و عراق» در بیش از 390 صفحه نگارش شده است.

توضیحات

رهبري سياسي به‌عنوان قوة عاقله و مركز تصميم‌گيري در نهاد دولت، از ديرباز واجد کار ویژه‌هایی بوده است كه يكي از مهم‌ترين آنان حفظ تماميت ارضي كشور با هدايت و ساماندهي دفاع نظامي در برابر تجاوز احتمالي بيگانگان است. اين وظيفة خطير يكي از علل شكل‌گيري نهاد دولت و حكومت در زندگي اجتماعي در سپيده‌دمِ تاريخ دانسته شده كه تا قرون متمادي و قبل از گسترش وظايف دولت به عرصه‌هاي ديگر اجتماعي، به‌عنوان تنها وظيفة مهم دولت تلقي مي‌شد. امروزه گرچه دفاع از كشور فقط در بعد سخت‌افزاري و حوزة نظامي خلاصه نمي‌شود و عوامل مهم ديگري در مسئله دفاع و حفظ تماميت ارضي دخالت دارند، اما به هيچ‌وجه نقش رهبري سياسي در ساماندهي دفاع نظامي و دفاع از كليت نظام سياسي، تضعيف نشده، بلكه بر اهميت آن افزوده شده است.

فایل صفحات ابتدایی کتاب را میتوانید از لینک مقابل دریافت کنید( Abs – و 1 – از سقوط گنجه تا فتح خرمشهر )

در قرون اخير جنگ‌هاي متعددي رهبـري سياسي ايران را به چالش فراخوانده و هر يك از اين جنگ‌ها، اثرات مهمي در سرزمين و تاريخ ايران به جا گذاشته‌اند. اگر تاريخ دو سدة اخير ايران؛ يعني از مرگ آغا‌محمد‌خان قاجار به اين سو را مرور كنيم، در اين دوران شاهد جنگ‌هاي مهمي هستيم كه مهم‌ترين و اثرگذارترين آنها را مي‌توان جنگ‌هاي اول ايران و روس 13-1801م/ 93-1180ش، جنگ دوم ايران و روس 28-1825م/ 06-1204ش، جنگ ايران و انگليس 57-1856م/ 36-1235ش، جنگ ايران و عراق 88-1980م/ 67-1359ش، دانست. البته جنگ‌هاي ديگري نيز در این دو قرن رخ داده اما تأثيرگذاري اين چهار جنگ را نداشته است. با نگاهي دقیق به اين چهار جنگ (كه در طول نزديك به دو قرن اتفاق افتاده) و آثار و نتايج متفاوت آنها، پرسش‌هاي متعددي در ذهن ايجاد مي‌شود.

چرا سه جنگ زمان قاجار نتيجة مشابهي دارند، اما جنگ چهارم (جنگ با عراق) نتيجه‌اي متفاوت از سه جنگ گذشته به بار آورده است؟ چرا جنگ‌هاي زمان قاجار منجر به شكست مطلق ايران شد؟ شكستی که مشابه آن در جنگ‌هاي قرون گذشته نيز ديده نمي‌شود. ايران در جنگ با روس و انگليس نه تنها سرزمين‌هاي وسيعي را در شمال و شرق از دست داد، بلكه با پذيرش معاهدات گلستان، تركمانچاي و پاريس نفوذ سياسي، فرهنگي و اقتصادي غرب براي نخستين بار در كشور نهادينه شد. روحية خودكم‌بيني و ترس از بيگانه بر روح و جان رهبران سياسي مستولي شد و مردم را نيز تحت تأثير قرار دارد؛ در حالي كه در جنگ با عراق، كشور مهاجم به هيچ‌ يك از اهداف اعلام شدة خود مبني بر جدايي اروند‌رود و ايجاد كشور عربي در خوزستان و در نهايت تجزيه و انهدام نظام اسلامي دست نيافت و برخلاف سه جنگِ زمان قاجار، هيچ معاهدة ذلت‌باري به ايران تحميل نشد.

از سوي ديگر به دليل موفقيت ايران در ناكام گذاشتن دشمن از دستيابي به اهداف خود، زدودن اثرات سياسي و رواني اقتصادي ناشي از جنگ‌هاي پيشين كه با وقوع انقلاب اسلامي آغاز شده بود، تكميل شد. به عبارت ديگر روند هزيمت و خودباختگي ملت ايران كه با شكست از روس و انگليس آغاز شده بود، با پيروزي در جنگ تحميلي جاي خود را به فصلي جديد از خودباوري و خوداتكايي داد و نقطة عطفي در تاريخ ايران به وجود آمد كه آن شكاف بزرگ تاريخي را كه بين ملت ايران و گذشته‌اش به وجود آمده بود، ترميم كرد و روح زخم‌خوردة ايراني را پس از دويست سال تحقير به دست بيگانه، التيام بخشيد.

با توجه به اين نكات، مي‌توان اين سؤال اساسي را مطرح كرد كه گرانيگاه موفقيت ايران در جنگ با عراق و ناکامي در جنگ با روس و انگليس كجاست؟

به بيان ديگر چگونه ايران توانست برخلاف سه جنگ زمان قاجار تماميت ارضي خود را حفظ كند و هيچ امتيازي به متجاوز ندهد؟ با اينكه در جنگ‌هاي پيشين، سراسر قفقاز كه در طول تاريخ جزئی از ايران بود، منتزع شد؛ افغانستان كه بخشي از خراسان بزرگ بود، با فشار انگليس از ايران جدا شد. حق كاپيتولاسيون براي اولين بار به ايران تحميل شد و كشور قدرتمند ايران مجبور شد به تجارت تحميلي با شرايط دشمنان تن دهد و علاوه بر چشم‌پوشي از مناطق وسيعي از خاك خود نفوذ سياسي، فرهنگي و اقتصادي فاتحين را بپذيرد.

اما در پايان جنگ هشت ساله با عراق، علي‌رغم حمايت همه‌جانبة شرق و غرب هيچ‌يك از اين مسائل تكرار نشد. برداشت معمول از تاريخ در پاسخ به چنين پرسش‌هاي اساسي هميشه اين بوده است كه قدرت نظامي روس و انگليس و ضعف بنية نظامي ايران باعث شكست در اين جنگ‌ها شده است. در يك نگاه سطحي ممكن است اين پاسخ قابل قبول به نظر برسد، اما بررسي و تحليل علمي مسئله خلاف اين برداشت را روشن مي‌كند. علي‌رغم اينكه نام روس و انگليس از نظر عامة مردم كافي است تا حكم به قدرت نظامي آنها در برابر ايران بدهند، اما علت واقعي شكست ايران در جنگ‌هاي زمان قاجار و به بار آمدن آن نتايج خفت‌بار را بايد از زاوية ديگري نگريست. بررسي‌ها نشان مي‌دهد قدرت نظامي روسيه در جنگ با ايران در هر دو مقطع زماني، برتري خاصي به نيروهاي ايراني ندارد. اگر به درگيري همزمان روسيه با ايران و فرانسة زمان ناپلئون و در مقطعي با عثماني توجه كنيم، اين نكته بهتر قابل تبيين است. سلاح و تجهيزات به كار رفته در جنگ روس و ايران توسط دو طرف از لحاظ كمّي و كيفي تقريباً مشابه است. در تعداد نيروها نيز توازن منطقي و گاهي سنگيني كفة ايران مشاهده مي‌شود.

در جنگ با انگليس كه به جدايي افغانستان از ايران و نفوذ بيش از پيش اين كشور در ايران منجر شد، مسئلة توازن نيروها و برتري قواي ايران با توجه به درگيري و گرفتاري انگليس در هند و تعداد اندك نيروهاي اعزامي انگليس به جنوب ايران و ناتواني در افزايش آن در مدتي مناسب اين مسئله را ثابت مي‌كند كه شكست ايران ناشي از برتري نظامي انگليس نيست. از سوي ديگر پيروزي در جنگ با عراق نيز نتيجة برتري نظامي ايران نبوده است! مسئله ديگري كه مطرح مي‌شود، نحوة تأثيرگذاري رهبري سياسي در پيروزي‌ها و شكست‌ها است كه در طول تاريخ بارها خود را نشان داده است.

نقطة تمركز ما در اين كتاب رهبري سياسي و نحوة عمل اين نهاد در دفاع نظامي است و با مقايسة چهار جنگ دويست سالِ گذشتة ايران، سعي در تبيين نقش رهبري سياسي در پيروزي‌ها و شكست‌ها داريم. به نظر مي‌رسد تنها مسئله مهم و متفاوت اين دو مقطع زماني، رهبري سياسي ايران و نتايج تفكرات، جهان‌بيني‌ها و اعمال رفتار كلي و جزئي اين نهاد است كه دو نتيجة متفاوت را علي‌رغم نابرابري موجود در جنگ با عراق و برابري نسبي و گاه برتر ايران در مقابل روس و انگليس به بار آورده است.

فرضية ما اين است كه رهبري سياسي انقلاب اسلامي همان شيوه‌هاي به كار رفته در جريان انقلاب را در برابر تجاوز خارجي به كار گرفت و با همگاني اعلام کردن جنگ و تأكيد بر ارزش‌هاي ديني، جنگ را به عنوان يك وظيفة شرعي در برابر دشمن دانست. با اعتقادي اعلام شدن دفاع توسط رهبر انقلاب، دفاع از ميهن نيز بالاترين ارزش شناخته شد و مردم ايران تحت فرامين يك مرجع ديني وارد دفاعي شدند كه عشق به شهادت همراه با شور ديني و انقلابي ناشي از جهان‌بيني انقلاب مشخصة اصلي آن بود. ديني شدن دفاع باعث ايجاد روحية بالاي جنگي شد و بسياري از كمبودها از جمله برتري تسليحاتي دشمن را تحت‌الشعاع قرار داد و سرانجام پس از هشت سال جنگ، قواي مهاجم به هيچ‌ يك از اهداف اعلام شدة خود نرسيد و ملت ايران به بزرگ‌ترين هدف خود كه حفظ تماميت ارضي و موجوديت انقلاب بود، نايل آمد. به عبارت بهتر، در مقطع جنگ تحميلي، رهبري سياسي كشور كه در شخصيت امام خميني(ره) متبلور شده بود، در كنار عوامل ديگر باعث شکست دشمن شد.

اهميت حفظ كشور ـ در همة فرهنگ‌ها و ملت‌ها با عقايد و ايدئولوژي‌هاي متفاوت ـ باعث مي‌شود اين موضوع مورد توجه محققين قرار گيرد. چرا که جنگ و دفاع با انسان به وجود آمده و با او خواهد بود. در طول تاريخ دوران‌هاي جنگ و صلح به طور متناوب يا دوشادوش هم تكرار شده ‌است. خيلي‌ها جنگ را ادامة سياست مي‌دانند؛ با ابزاري ديگر، و سياست نيز جنگي بدون سلاح است. از اين رو، از آن گريزي نيست و چشم‌پوشي از آن پاك كردن صورت مسئله است. بنابراين براساس سخن معروف «گذشته چراغ راه آينده است»، نگاه به آينده براساس تجربة گذشته منسجم‌تر و عقلايي‌تر خواهد بود.

اين نكات، انگيزة نگارنده در نگارش اين مجموعه شد تا از اين رهگذر كمكي به روشن شدن افكار نسل نوخاستة انقلاب درخصوص عظمت رهبري انقلاب اسلامي كرده باشيم.

با توجه به اين نكته كه حوادث اجتماعي، سياسي و… در يك بستر تاريخي شكل مي‌گيرد، ضروري است موضوع مربوطه در يك روند تاريخي مورد بحث قرار گيرد و تحولات هر مقطع از زواياي گوناگون بررسي شود تا با روشن شدن زوایای آن پاسخي به پرسش‌هاي ايجاد شده داده شود. از اين رو، در اين كتاب بدون اينكه تاريخ‌نگاري مدنظر باشد، به ناچار براي سنجش و مقايسة چهار جنگ مهم دويست سال اخير ايران، به مقدار ضرور وارد تاريخ شده‌ايم كه در فهم تفاوت‌‌هاي مهم اين دو مقطع از تاريخ ايران مؤثر خواهد بود.

ذكر اين نكته نيز ضروري است كه دربارة رهبري حضرت امام خميني(ره) كتاب‌هاي متعددي به نگارش درآمده، اما در بيشتر اين آثار به رهبري ايشان در هدايت و مديريت انقلاب اسلامي توجه شده است. گرچه جنگ تحميلي نيز ادامة انقلاب است، اما متوني كه در خصوص رهبري حضرت امام در جنگ تحميلي باشد، يا مقايسة رهبري سياسي كشور در جنگ‌هاي متفاوت را بررسي کرده باشد، مشاهده نشد يا دست‌كم نگارنده نتوانست به دست بياورد. لذا اميدواريم اين اثر به عنوان نقطة شروع اين بحث مهم و حياتي مورد توجه واقع شود و عزيزان خوش‌قلمي پيدا شوند كه در اين موضوع به خلق اثر بپردازند. براي رسيدن به نتيجه‌اي ملموس و مطلوب با توجه به اصل نسبي بودن دسترسي به منابع، سعي شده به همة متون قابل دسترس مراجعه شود. از نظرات و گفتار شخصيت‌هاي مؤثر در دفاع مقدس استفاده شده و فرامين، گفته‌ها و نوشته‌هاي رهبري انقلاب اسلامي نيز بررسي شده است. از شيوة مشاهده مستقيم نيز تا حدي که نگارنده توفيق حضور در جبهة جنگ را داشته، استفاده شده است.كتاب حاضر از يك مقدمه و چهار فصل تشكيل شده و در پايان نتيجه‌گيري از كل مطالب به عمل آمده است.

فصل اول با عنوان «كليات» مباحث نظري جنگ و رهبري سياسي را مطرح مي‌كند كه در شش مبحث تنظيم شده است. مبحث اول به چيستي جنگ و چرايي به وجود آمدن آن مي‌پردازد. با توجه به ماهيت اين پژوهش كه نقطة تمركز آن رهبري سياسي و تأثير آن در دفاع نظامي است و رهبري امام(ره) را از جايگاه مرجعيت ديني در هدايت دفاع مقدس براساس احكام نوراني اسلام بررسي مي‌كند، لذا ديدگاه اسلام نسبت به جنگ و مقايسة آن با ديگر مكاتب ضروري به نظر رسيد كه در مبحث دوم به اين موضوع پرداخته شده است. مبحث سوم رابطة جنگ با سياست، و به تبع آن در مبحث چهارم رابطة رهبري سياسي و جنگ از ديدگاه نظري مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد. نوع تعامل رهبري با مردم و به‌كارگيري راهبردهاي متفاوت همراه با مفهوم راهبرد و تحولات آن در مباحث پنجم و ششم مطرح مي‌شود.

فصل دوم در سه مبحث به ارزيابي جنگ‌هاي دورة اول و دوم ايران ـ روس و جنگ ايران ـ انگليس مي‌پردازد و در آن فراز و فرود تحولات جنگ، اتحادها و ائتلاف‌ها، ديپلماسي ايران و نحوة عمل رهبري سياسي ايران در خلال مباحث، بررسي شده و در پايان به ارزيابي عملكرد رهبري سياسي ايران در هدايت جنگ پرداخته شده است.

فصل سوم نگاهي تاريخي ـ تحليلي به جنگ ايران و عراق دارد و در شش مبحث نحوة آغاز جنگ، حاميان عراق، نحوة برخورد رهبري انقلاب اسلامي با موضوع دفاع و انديشه‌هاي دفاعي امام، برخورد دول خارجي و سازمان ملل و نحوة پايان جنگ بررسي شده است.

فصل چهارم به مقايسة تطبيقي جنگ ايران و عراق با جنگ روس و انگليس با ايران پرداخته و به جمع‌بندي سه فصل گذشته مي‌پردازد. خاستگاه رهبري ايران در دو مقطع، زمينة آغاز جنگ‌ها، وضعيت سياسي نظامي كشورهاي درگير با ايران و آثار و نتايج جنگ‌ها بر اوضاع ايران ارزيابي شده است.

در پايان لازم است از همه عزيزاني كه از نظرات آنان در تدوين اين كتاب بهره‌مند شدم، به‌خصوص از آقای دکتر مصطفی ملکوتیان، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران که چارچوب کلی کتاب را مطالعه و اینجانب را از نظرات علمی خود بهره‌مند کردند؛ از جناب آقای علی رستمی که زحمات فراوانی براي انتشار کتاب متحمل شد؛ همچنین آقای ايوب نصيري که ویرایش كتاب را متقبل شدند و از عزیزانی که هر یک با نظرات خود به غنای اثر افزودند و نام بردن از یکایک آنها مقدور نیست، قدرداني و تشكر کنم.

بديهي است هر گونه كاستي در اين اثر متوجه نويسنده است و چنانچه اشاره شد، ادعا ندارم كه حق مطلب را ادا كرده‌ام، بلكه اين مجموعه بايد به عنوان قدم نخست در اين مبحث كلان به شمار آيد. اميد اينكه نقطة عزيمتي باشد تا محققان و انديشمندان قدم‌هاي بعدي را بردارند.

مقدمه نویسنده بر ویراست دوم:

سال (1789 م) را می‌توان نقطه عزیمت انسان غربی به‌سوی ‌«اومانیزم» دانست. گرچه زمینه‌های فکری این جریان پیشاپیش در نهضت «رنسانس» و «رفورماسیون» دینی فراهم شده بود، اما اقدام عملی برای کاربردی کردن تفکر انسان‌محوری به جای خدامحوری با انقلاب فرانسه انجام شد. آزادی، شعار اصلی انقلاب فرانسه بود، اما با تفسیر آزادی به رهایی از دین و احکام الهی، عقل بشری جایگزین وحی الهی شد و اراده انسان، محور هر اقدام در جامعه قرار گرفت. موجی که با انقلاب فرانسه آغاز شد بزودی سراسر اروپا را فرا گرفت و ملل اروپایی پذیرای تفکر جدید انسان‌گرایی شدند. ذکر این نکته ضروری است که تفریط کلیسا به‌عنوان متولی دین مسیح در نوع نگرش به جهان و انسان و سد نمودن راه اجتهاد و نوآوری باعث افراط وارثان انقلاب فرانسه در «رویگرد» از دین شد. پس از نهضت اصلاح دین در اروپا، همه علوم فراجهانی و متافیزیک مردود شمرده شد و علوم تجربی به‌عنوان تنها علم قابل تجربه و مشاهده در قالب اندیشه «پوزیتیویسم» و واقع‌گرایی اصل اساسی شناخته شد «اومانیزم» به‌عنوان ریشه اصلی گفتمان جدید قرون 19- 18 دارای شاخه‌های دیگری مانند «کاپیتالیزم» «فاشیسم» و «مارکسیسم» بود که در عرصه سیاسی عمدتاً مخالف هم بودند. اما در یک نقطه اشتراک نظر داشتند و آن نفی دین و محور بودن اندیشه انسان بود. نظام کمونیستی پس از پایان جنگ جهانی دوم بیش از پیش مورد توجه نهضت‌های انقلابی قرار گرفت. شعارهای کمونیسم مبنی بر برابری افراد در مالکیت خصوصی و نفی نظام سرمایه‌داری شور و شوق تازه‌ای در ملت‌های جهان سوم برانگیخت. زیرا این نظام، اقتصاد را زیربنای جامعه می‌دانست و بر این باور بود که با حذف طبقه سرمایه‌دار به نفع طبقات محروم می‌توان به جامعه ایده‌آل نائل آمد. زیرا طبقه سرمایه‌دار است که دسترنج طبقه کارگر را به غارت می‌برد چون ابزار تولید را در دست دارد؛ اما کارگر به‌جز نیروی کار بازوانش چیز دیگری ندارد. ازاین‌رو مرام کمونیستی توانست تعداد زیادی از ملت‌های ناراضی از سرمایه‌داری را به خود جذب کند. در نیمه دوم قرن بیستم، اکثریت کشورهای درحال‌توسعه به یکی از دو قطب کمونیسم و کاپیتالیزم که اکنون به محوریت آمریکا و شوروی در جریان بود وابسته بودند. اصولاً تصور این‌که بدون هماهنگی و حمایت یکی از این دو قدرت می‌توان کشوری را اداره کرد غیرمعقول و ناممکن به نظر می‌رسید. از سوی دیگر ازنظر اندیشمندان غربی ایدئولوژی دینی سال‌ها بود که از جامعه رخت بربسته بود، قابل پیش‌بینی نبود انقلابی با وسعت انقلاب اسلامی بر اساس تفکر دینی رخ دهد. سازمان اطلاعاتی آمریکا (CIA) در گزارشی به کاخ سفید درست چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اعلام کرد حکومت پهلوی حداقل تا ده سال آینده با هیچ خطری مواجه نخواهد شد. اما انقلاب اسلامی در میان بهت و حیرت جهانیان به پیروزی رسید. در حالی‌که به هیچ یک از قدرت‌های موجود وابسته نبود.

انقلاب اسلامی حرکت جدیدی بود و اهداف جهان‌شمولی را پیگیری می‌کرد، و ضمن نفی دو قطب قدرت در جهان بر آزادی انسان در چهارچوب قانون الهی تأکید داشت. به همین دلیل گفتمان انقلاب اسلامی به نظریه سوم مشهور شد زیرا علاوه بر این‌که ازنظر فلسفی و ماهوی با همه نظام‌ها و مکاتب مطرح، متفاوت بود؛ ازنظر شکلی نیز شباهت به حکومت‌های موجود نداشت. نظام حاصله از انقلاب اسلامی، نه دیکتاتوری از نوع رایج است و نه امپراطوری و یا دموکراسی غربی است و نه همانندی به نظام‌های کمونیستی دارد، بلکه نظامی است که برای نخستین بار وحی و عقل را در سطح حکومت به هم گره زد و نوع کاملی از مردم‌سالاری در قالب دین اسلام ارائه نمود، که در طول تاریخ بی‌سابقه بوده است در این نظام هم مردم هم دین در شکل‌گیری و کار حکومت نقش اساسی دارند. مقبولیت آن توسط مردم و مشروعیت آن در قالب دین خدا، ادغام شده و نوع جدیدی از حکومت را ظاهر ساخت که شباهتی به حکومت‌های موجود نداشت.

انقلاب اسلامی بر این باور است که دوگانه‌های دین و سیاست، عقل و علم، معاش و معاد، ماده و معنا، طبیعت و فراطبیعت، هیچ تضادی با هم ندارند. انسان می‌تواند هم دین‌دار باشد و هم مدرن، هم معنوی باشد هم صنعتی، اما پیشرفت در علم تجربی و افزایش و توسعه ابزارهای صنعتی هدف نهایی نیست بلکه وسیله‌ای است برای رسانیدن بشر به هدف، و هدف، همان قرب الهی است. به‌عبارت دیگر، مادیات در زندگی انسان ضرورت دارد اما اصالت ندارد، بلکه اصالت از آن معنویت است. این مسئله نقطه تمایز حکومت اسلامی با مکاتب بشری است. از دیدگاه اسلام انقلابی، مکاتب غیرالهی، غاصب حق خدا و انسان می‌باشند، زیرا خداوند به‌عنوان خالق انسان حق حاکمیت دارد و حاکمیت انسان در طول نزولی حاکمیت خداست نه در عرض آن. ایدئولوژی انقلاب اسلامی، که البته ریشه در متن اسلام دارد، شرق و غرب را نگران ساخت. ازاین‌رو در چهار دهه گذشته، ایران به‌عنوان مهد انقلاب اسلامی صحنه مبارزه مخالفین داخلی و دشمنان خارجی با تفکر اسلام انقلابی بوده است. حاصل این زحمت 40 ساله، تثبیت انقلاب اسلامی در داخل و خارج از ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی است. پیروزی در جنگ تحمیلی و حفظ تمامیت ارضی کشور پس از دویست سال برای اولین بار، تغییر چهره اقتصادی کشور از ابعاد گوناگون، افزایش توان دفاعی کشور، فقط و فقط با اتکا به ملت، در حالی‌که کشور از هر جهت در تحریم کشورهای غربی قرار داشته و دارد و مهم‌تر از همه، گسترش و اشاعه ایدئولوژی اسلام انقلابی در جهان خصوصاً بین ملت‌های مسلمان منطقه از دستاوردهای انقلاب در این مدت می‌باشد. در این مدت حوادثی رخ داد که هر یک به تنهایی می‌توانست یک حکومت مقتدر را از پای درآورد، اما ملت ایران هر بار ققنوس‌وار سر از آتش حوادث بیرون آورد و راه خود را ادامه داد. امروز (زمان تألیف کتاب) وضعیت ایران شباهتی به چهار دهه پیش ندارد دشمنان ایران گرفتار درگیری با خود شده و خون‌خوارترین آنان، یعنی صدام به‌دست متحدین دیروز خود به زیر کشیده شده و آمریکا پس از عدم موفقیت در عراق و پس از حدود 20 سال جنگ در افغانستان بدون دست آورد ملموسی خاک افغانستان را ترک کرد.دولت جدید آمریکا به ریاست«جوبایدن» رسما اعلام کرده است که سیاست فشار حد اکثری که در دولت ترامپ علیه ایران به کار گرفته شد، شکست خورده است. ایران امروز مرکز ثقل سیاسی خاورمیانه است. همه جهان امروز به واقعیت انقلاب اسلامی گردن نهاده‌اند. باورنگارنده این است که ایران اسلامی در صورت اتکا به توان داخلی (که مدت مدیدی از آن غفلت شده است)و اصرار بر اصول خود، دیر یا زود خواهد توانست، آمریکا و دیگران را به تسلیم در برابر واقعّیت انقلاب اسلامی وادارد.

موارد پیش‌گفته در پی پیروزی ایران در جنگ تحمیلی هشت‌ساله حاصل‌شده است، جنگی که برای نخستین بار در طول دو سده گذشته توانست تمامیت ارضی ایران را حفظ کند درحالی‌که در سه جنگ زمان قاجار نه‌تنها ایران شکست خورد و بخش‌های وسیعی از سرزمین خود را در شرق و شمال شرق از دست داد، بلکه در ابعاد سیاسی- اقتصادی و حاکمیتی چنان ضعیف شد که بیگانگان حق قضاوت کنسولی را در ایران برقرار کردند که تا انقلاب اسلامی ادامه یافت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلایل پیش‌گفته، جهان تحت تسلط اندیشه‌های اومانیستی نمی‌توانست موجودیت این انقلاب را بپذیرد؛ درنتیجه با ابزارهای مختلف سعی در انهدام، توقف و یا تغییر ماهیت آن داشت. در این میانه عبور کشور و انقلاب از بحران‌های سهمگین به‌خصوص در جنگ هشت‌ساله از مقاطع مهم تاریخ ایران است که برای نخستین بار در دو قرن اخیر حاصل‌شده است سؤال کلی این کتاب این است که این خواسته چگونه حاصل شد؟و پاسخ کلی این است که قدرت نرم[1] و قدرت هوشمند[2] ایران که در رهبری انقلاب و ماهیت انقلاب اسلامی تجلی‌یافته بود توانست بر قدرت سختِ دشمن، غلبه کند و ایران را پس از حدود دو قرن صاحب بزرگ‌ترین پیروزی تاریخ معاصر خود نماید.، چاپ اول کتاب حاضر در سال1385 توسط بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس به انجام رسید. آن کتاب در (جشنواره یازدهم کتاب دفاع مقدس«در آبان ماه سال »1386) در کنار کتاب «تاریخ سیاسی جنگ ایران و عراق» اثر دکتر علی‌اکبر ولایتی و کتاب «ریشه‌های اختلافات مرزی ایران و عراق» اثر دکتر منوچهر پارسا دوست، استاد دانشگاه تهران به‌عنوان کتاب‌های برتر، در حوزه تاریخی سیاسی شایسته تقدیر شناخته شد و مجدداً (در جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس«در مهرماه سال1388») از بین هشت هزار عنوان کتاب، اثر برتر دانسته شد. پس از اتمام نسخه‌های کتاب در بازار، نگارنده، از مؤسسه مزبور خواهان چاپ دوم شد، پس از یک سال نامه‌نگاری و صرف زمان درنهایت مقدمات کار انجام شد حتی خبر آن در فضای مجازی منتشر شد اما در تابستان سال 1391 با تغییر مدیریت بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس آن سازمان به بهانه نداشتن اعتبار از اقدام به چاپ دوم خودداری نمود درنهایت نگارنده تصمیم گرفت ویراست دوم کتاب را همراه با  بازبینی اساسی و با تغییر ساختار قبلی و افزودن فصول‌جدید تدوین کند بنابراین ، فصل‌های موجود با اضافات بازنویسی و فصول جدیدی به کتاب افزوده شد.با توجه به مشغله متعدد، درنهایت به حمدالله این مهم با صرف حدود چهار سال زمان به انجام رسید.  ازاین‌رو این کتاب در ویراست دوم از یک مقدمه و نُه فصل تشکیل‌شده و در پایان نتیجه‌گیری از کل مطالب به‌عمل‌آمده است. فصل اول با عنوان «کلیات»، مباحث نظری جنگ و رهبری سیاسی را مطرح می‌کند که در شش بحث تنظیم‌شده است. نخست به چیستی جنگ و چرایی به وجود آمدن آن می‌پردازد. با توجه به ماهیت این پژوهش که نقطه تمرکز آن رهبری سیاسی و تأثیر آن در دفاع نظامی است و رهبری امام (ره) را از جایگاه مرجعیت دینی در هدایت دفاع مقدس بر اساس احکام نورانی اسلام بررسی می‌کند؛ لذا دیدگاه اسلام نسبت به جنگ و مقایسه آن با دیگر مکاتب ضروری به نظر رسید که در بخش دوم به این موضوع پرداخته‌شده است. بخش سوم رابطه جنگ باسیاست، و به‌تبع آن در مبحث چهارم رابطه رهبری سیاسی و جنگ از دیدگاه نظری مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. نوع تعامل رهبری با مردم و به‌کارگیری راهبردهای متفاوت همراه با مفهوم راهبرد و تحولات آن در بخش‌های پنجم و ششم مطرح می‌شود.

فصل دوم به ارزیابی جنگ‌های دوره اول و دوم ایران ـ روس می‌پردازد و در آن فرازوفرود تحولات جنگ، اتحادها و ائتلاف‌ها، دیپلماسی ایران و نحوه عمل رهبری سیاسی ایران در خلال مباحث، بررسی‌شده و در پایان به ارزیابی عملکرد رهبری سیاسی ایران در هدایت جنگ پرداخته‌شده است. فصل سوم عملکرد دستگاه رهبری سیاسی ایران در جنگ با انگلیس را بررسی می‌کند. جنگی که درنهایت به شکست ایران و استقلال افغانستان منجر شد و در آن جنگ شهرهای خرمشهر- اهواز و بوشهر تا نزدیکی‌های برازجان به اشغال انگلیس درآمد. فصل چهارم نگاهی تاریخی ـ تحلیلی به جنگ ایران و عراق دارد؛ اما ازآنجاکه انقلاب و دفاع مقدس از هم جدا نمی‌باشند ابتدا به تشریح اوضاع سال‌های نخست انقلاب و تحولات سال‌های قبل از جنگ توجه شده است؛ سپس نحوه آغاز جنگ، حامیان عراق، نحوه برخورد رهبری انقلاب اسلامی با موضوع دفاع و اندیشه‌های دفاعی امام (ره)، برخورد دُوَل خارجی و سازمان ملل و نحوه پایان جنگ بررسی‌شده است.فصل پنجم با عنوان ناهمگونی‌های رهبری سیاسی ایران در جنگ‌های گذشته و دفاع مقدس به مقایسه تطبیقی جنگ ایران و عراق با جنگ روس و انگلیس با ایران از جایگاه تفاوت‌ها در رهبری سیاسی می‌پردازد. خاستگاه رهبری ایران در دو مقطع، زمینه آغاز جنگ‌ها، وضعیت سیاسی نظامی کشورهای درگیر با ایران و آثار و نتایج جنگ‌ها بر اوضاع ایران در این فصل ارزیابی‌شده است. فصل ششم به آثار و نتایج جنگ‌های سه‌گانه عصر قاجار بر جامعه ایران می­پردازد و برخی پیامدها و نتایج آن را از بعد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و نظامی ارزیابی می‌کند. پیامدهای سه‌گانه جنگ ایران و عراق در حوزه‌های سیاسی اقتصادی و نظامی با توجه به گستردگی موضوع،در فصول هفتم، هشتم و نهم موردبررسی قرارگرفته است. فصل هفتم، پیامدهای سیاسی فرهنگی جنگ ایران و عراق را مدنظر دارد و با تبیین مفهوم توسعه سیاسی اثرات جنگ را بر توسعه سیاسی در ایران پس از جنگ بررسی می‌کند در فصل هشتم به توسعه اقتصادی پس از جنگ ایران و عراق پرداخته‌شده و با شرح مفهوم توسعه و بسترها و مدل‌های توسعه اثر پیروزی در جنگ با عراق را بر توسعه اقتصادی در ایران بررسی می‌کند.. فصل نهم به نیروهای مسلح ایران پس از جنگ ایران و عراق پرداخته و توسعه کمی و کیفی قدرت دفاعی کشور را(در حد اطلاعات موجود) مورد ارزیابی قرار می‌دهد.

در پایان لازم است از همه عزیزانی که از نظرات آنان در تدوین این کتاب بهره‌مند شدم، قدردانی و تشکر نمایم.

 

پی نوشتها:
1- در مقابل شکل سخت قدرت و قدرت نرم از قدرت هوشمند و مرکب نیز می‌توان سخن گفت. قدرت هوشمند به حاصل جمع و سنتز قدرت سخت و نرم اطلاق می‌شود (نای جوزف، 1387:29). در صحنه جهانی و در حال حاضر، کشوری قدرتمند خواهد بود که به‌گونه‌ای مرکب و توامان از هر دو شکل قدرت نرم و سخت به‌صورت ظریف و به‌جا بهره‌مند بوده و به‌موقع از آن‌ها استفاده کند.

2-واژه قدرت نرم گرچه به‌ظاهر نوظهور و جدید به نظر می‌رسد ولیکن از دیرباز و از آغاز خلقت به لحاظ مفهومی، وجود داشته جوزف نای معتقد است قدرت نرم به آن دسته از قابلیت‌ها ی کشور اطلاق می‌شود که با به‌کارگیری ابزاری چون فرهنگ، آرمان یا ارزش‌های اخلاقی به‌صورت غیرمستقیم بر منافع یا رفتار یا موجودیت دیگر کشورها اثر می‌گذارد (رنجبران، 1388‌:28) نای با اشاره به منابع قدرت نرم، از سه منبع اصلی قدرت نرم در هر کشور سخن می‌گوید: 1. فرهنگ، 2. ارزش‌های سیاسی، 3. سیاست خارجی (ژوزف نای، 1378: 51) در مقابل، قدرت سخت، با کاربرد ابزارهای نظامی، اعمال زور، بازدارندگی، تهدید و ارعاب، و جنگ جلوه می‌کند یا در اِعمال قدرت اقتصادی، تحت فشار مالی گذاشتن، تحریم اقتصادی، رشوه دادن کمک‌های مالی و تشویق و تهدید اقتصادی خود را نشان می‌دهد (که از آن به‌عنوان قدرت نیمه‌سخت نیز یاد می‌کنند) اما کشورِ دارای قدرت نرم، با استفاده از قدرت اقناع‌کنندگی واجد جذابیت به شکل روانی، ذهنی و رفتاری، کشورهای هدف را وادار و تشوق و ترغیب خواهد کرد که الگوی آن‌ها را بپذیرند. ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی، شامل تولیدات هنری اعم از موسیقی، سینما، تئاتر، یا دستاوردهای ورزشی و حتی مراکز علمی، دانشگاهی و … از ابزارهای قدرت نرم می‌باشند، سبک وسیاق زندگی اجتماعی هر کشور نیز می‌تواند در صورت جذابیت و قدرت جذب‌کنندگی، تبدیل به قدرت نرم شود. ارزش‌های سیاسی، به ارزش‌ها، هنجارها و باورهای عقیدتی، ایدئولوژیک وسیاسی هر کشور مربوط می‌شود. این ارزش‌های داخلی، اگر بتوانند مقبولیت و محبوبیت جهانی و بین‌المللی داشته باشد، قدرت و توان نرم کشورهای را افزون خواهد کرد، مثلاً اسلام‌گرایی، فرهنگ شهادت و ایثار، و عدالت‌طلبی و … همگی ارزش‌های داخلی ما می‌باشد که با پذیرش فراملی می‌تواند مظهر قدرت نرم برای کشور باشد (شاکری‌خوئی، 1392: 172) بنابراین قدرت نرم توانایی شکل‌دهی به ترجیحات دیگران است که عمدتاً با مقوله‌های نامحسوس و ناملموس همچون جاذبه‌های شخصیتی، فرهنگی، ارزش‌ها و نهادهای سیاسی و سیاستی جذاب که مشروع تلقی می­شود مرتبط است (هریج و دیگران، 1388‌: 232). بر این اساس، قدرت نرم چیزی فراتر از قدرت فرهنگی است و دیگر این‌که به‌اندازه قدرت سخت، وابسته به دولت نیست و تنها در چنبره حکومت محبوس نمی­ماند و فرهنگ عمومی جامعه بر آن تأثیر دارد. البته قدرت نرم هر کشور با توجه به فرهنگ دین تاریخ خود با دیگران متفاوت است اما ارزش‌های مشترک بشری در همه فرهنگ‌ها کم‌وبیش وجود دارد.

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “از سقوط گنجه تا فتح خرمشهر(ویراست دوم)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *